جوجه کوچولو و اسباببازیهایش

جوجه کوچولو و اسباببازیهایش جوجه کوچولو یک اتاق پر از اسباببازی داشت. ماشین قرمز، توپ زرد، عروسک کوچک، و چند تا لگوی رنگی. یک روز بعد از بازی، جوجه کوچولو همه اسباببازیها را روی زمین رها کرد و گفت:…

جوجه کوچولو و اسباببازیهایش جوجه کوچولو یک اتاق پر از اسباببازی داشت. ماشین قرمز، توپ زرد، عروسک کوچک، و چند تا لگوی رنگی. یک روز بعد از بازی، جوجه کوچولو همه اسباببازیها را روی زمین رها کرد و گفت:…

خرگوش کوچولو و دستهای تمیز صبح یک روز آفتابی، خرگوش کوچولو از خواب بیدار شد. مامان خرگوش گفت: «صبح بخیر کوچولو! بیا دستهایت را بشوییم.» خرگوش کوچولو گفت: «چرا باید دستهایم را بشویم؟» مامان خرگوش لبخند زد و گفت: «چون…